با توجه به اینکه میخواستم برای امشب داستانی بزارم
و خودم داستانی نداشتم داستان جدید و زیبای ادنا رو گذاشتم
راستی از فردا تا ده روز برای کابل برگردون تلفن قطعه و از آپدیت خبری نیست
بالاخره سه گانه کامل شد در ادامه مطلب هر سه داستان آمادست...


محمود صانعي ملقب به ام تي يك مرد شيطان پرست و شرور بود
او راننده يك گروه شيطان پرستي بود كه هفته اي يكبار قرباني براي شيطان ميكردند
آخرين كشتارشون مسعود لطيفي بودش
يكي ديگه از كارهاي انفرادي ام تي
قتل و قاچاق اجزاي بدن دخترا و زنها بود
قلب و كليه آنها را بيرون آورده و ميفروخت
اون يك دكتر جراح بود كه بخاطر جنون و طمع پول اينكار رو ميكرد
خانه ی او خانه ای کثیف با نظافتچی....
هم اکنون داغ داغ آماده خوندن هستش...به ادامه مطلب رجوع کنید.

چند وقتیه نوشتن یه مجموعه داستان سه گانه با نام:شیطان صفتها(DEVILISHS)
رو شروع کردم و خیلی خودم ازش راضیم و یکی از بهترین
داستانهام خواهد بود و البته طولانی ترینشون![]()
این داستان در سه جلد: ۱.اتوبوس شیطان۲.گورکن۳.شیطان آنلاین
ارائه میشه که هر کدام ادامه همدیگه هستن اما بشکل تکی هم داستان خود
را دارند...جلد یک : اتوبوس شیطان یا همان (اتوبوس مرگ) بزودی آماده میشه...
یا قراره بشه و نه خبر یا مطلب و داستانی هست.امروز عصر
ایده ی جالبی به ذهنم رسید که نوشتنشو شروع کردم
و الان هم آماده خواندن هست البته کمی عجولانه شد.
ولی خوب برای یک شب جمعه وحشت خوب شده![]()
در ادامه مطلب بخوانید....


تابستان سال 1999 قاره اروپا كشور آلمان تور مسافربري كشتي هاستن برنامه ي سفري عجيب چيند
و آنهم سفر مرگباري به جزيره مرموز برمودا بودش!
در ته فرم ثبت نام اينگونه درج شده بود كه:
صدتا كشتي و هواپيما گم شده و هر كي به جزيره رفته برنگشته
تضميني براي برگشت شما وجود ندارد پس اگر تصميم سفر داريد قيد زندگي هم بزنيد
كنجكاوي ام صدبرابر شد با فشار قلم محكم اسمم رو وارد ليست مسافران در اين كشتي كردم...
داستان بصورت کامل آمادست فقط به ادامه مطلب بروید نظر هم فراموش نشه...
چند روز پیش لینکشو براتون گذاشتم حالا بازم به لطف ادی خود داستانو میزارم
واقعا به ایده ها و طرز نوشتنش حسودیم
خود ادنا بعنوان مقدمه این داستان جذاب و هراس انگیز اینطور نوشته که:
بي صدا با دوستاي هميشگي:در و ديوار٬چهارچوب زندگي سخن ميگم
سخني نه از جنس عشق و صفا٬دردل آدمي هميشه خسته پر از هزار سئوال بي جواب
تصاويري مبهم در مجله باطله اي به نام مغز که با مهر قرمزي كه نوشته بدون شرح!
تصاويري از شهري كه همه خوابن و تكنفر بيدارش منم٬احساس ميكنم شواليه اي
بدون سلاح و سپر هستم نه ميتونم حمله كنم و نه دفاع
در افكار خودم پشتك ميزنم و ژيمناستيك كار نميشوم!
خدایی نامرده هرکی بخونه و نظر نده.

و دهمین داستان از مجموعه کلی داستانم آماده هست بدون هیچ حرفی
به ادامه مطلب بروید...نظر فراموش نشه
نکته: این داستانو از حدود یک ماه پیش نوشتنشو شروع کردم یادمه شبی که شروع به نوشتن کردم
برقا رفت و منم با یه چراغ شاژی کوچیک با نوری کم فضایی عجیب این داستانو نوشتم
امیدوارم خوشتون بیاد..............

چند روزی بود به وبلاگ ادنا سرنزده بودم
تا اینکه دیدم داستانی تو مایه های جنایی ترسناک با قلم
خیره کننده اش نوشته که دیدم حیفه نخونید
ازش اجازه گرفتم تا بزارم رو وبلاگ
تو ادامه مطلب بخونید ببینید چقدر جالبه
کاش ایدش به ذهن خودم میرسید!![]()
راستی داستان خودم هم هنوز کاراش تموم نشده
تموم شه میزارم رو وبلاگ...

اين جلد زيبا چيزي نيست جز جلد داستان جديدم مدرسه شبانه
كه تمام تلاشمو دارم ميكنم تا بعد از مدتها يه داستان آس از آب دربیاد
از عيد به بعد داستاني ننوشتم خوب از طرفي ميخواستم از يكي
از دوستانم به نام ادنا بخاطر لطف زيادش به من تشكر كنم.
نويسنده و فيلمنامه نويس توانايي هستش كه رسما كارشو از امروز
شروع كرده مقالات ادنا .یه سری بهش بزنین....
خوب مهمترین قسمت خبرم اینه که سعی شده یه ورژن صوتی برای اولین بار از
داستانم بشکلی ترسناک تهیه شه و همزمان با نسخه نوشتاریش رو وبلاگ بزارم.![]()
همه ی این اتفاقها بزودی خواهد افتاد پس منتظر باشین دوستای گل...



پوستر جدید با تصویر سینتل در ادامه مطلب آپدیت شد.
بدون معطلی به ادامه مطلب بروید نظر هم فراموش نشه

در ادامه مطلب بخونید و نظرتونو اعلام کنین.
در ادامه مطلب بخونید.

بالاخره با داستانی جدید برگشتم حتما نظرتونو راجب این داستان بگین.
برای خوندنش به ادامه مطلب بروید.
داستان برگرفته و شبیه کلبه وحشته اما با کلی تغییر!
و با تشکر از کازد عزیز که ایرادهای داستانو میگیره و مارو یاری میده.

داستان را در ادامه ی مطلب بخوانید.

در ادامه ی مطلب بخونید.
نکته:ادامه ی داستان هم در همین پست آپدیت میشود.